محمد تقي جعفري
74
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
زين بحر پر آشوب كه بى پايانست پيوسته چو موج از پى هم مىگذريم مبدئى نقطهء حركت كاروان بشرى است كه آغاز بروز او در صحنهء طبيعت بعنوان يك موجود عينى است ، اين مبدء نهانگاه رحم مادران مىباشد . مسير حركت از اين مبدء همين آب و خاك و عناصر مادى عالم طبيعت است كه همهء اولاد آدم افتان و خيزان ، گريان و خندان ، از آن عبور ميكنند و مقصد نهائى آن ، زير انبوهى از خاك تيره است كه كاروان بشرى عربده - كشان يا با سكوت رقت بار ، شادمان يا اندوهگين ، پيروزمند يا شكست خورده زير آن مىروند و آن خاك تيره را به روى خود مىكشند . مبدئى ديگر براى حركت اين كاروان وجود دارد كه آغاز هوشيارى آدمى و احساس اين كه او جزئى كمال جواز يك كل شتابان به هدف و الا است ، مسير اين مبدء انديشه و تعقل نتيجه بخش با تكاپوى مثبت است كه هر لحظه اش مرحله اى از تكامل را نصيب آدمى مىسازد . مقصد نهائى اين حركت لقاء اللَّه و رضوان اللَّه در ايام اللَّه است . كاروانيان اين مسير همراهان پيامبران و همنشينان سعادتمندان و شهداى راه حق و حقيقت مىباشند . حركتى كه از مبدء طبيعى شروع شده است نه تنها شامل همهء انسانها است ، بلكه همهء جانداران از موش كور و خفاش و افعى گرفته تا نرون و سقراط و موسى و فرعون و ابن سينا و باقل ( نادانترين مرد عرب ) همه و همه از آن مبدء طبيعى شروع ميكنند ، و در همان مسيرى كه طبيعت براى آنها گسترده است ، حركت ميكنند و به آن پايان طبيعى كه در آميخته شدن با انبوهى خاك است ، مىرسند . گروهى در اين حركت كه شايد اكثريت كاروان بشرى را تشكيل مىدهند ، نه تنها با همان حركت طبيعى از مبدء و مسير طبيعى به سوى نقطهء پايان طبيعى حركت ميكنند و مبدء حقيقى حركت و مسير و مقصد والاى آن را درك نمىكنند ، بلكه اصلا نمىدانند كه حركت ميكنند يا نه و اگر از زاد و مرگ همنوعان خود و از توالى روز و شب و فصول چهارگانه و سپرى شدن دوران كودكى و جوانى